نفسم
هر چه بیهوده مرا کشت ,
بسم بود ,
بسم !
نفس بی کسیم زنده دلان ,
قطع کنید!
این غبار سینه از روی زخم ,
پاک کنید.
به چه کار آید این چشمه خون؟
این تن مرده مرگ
که تن زنده من کرده چنین آواره
از کف سینه ام آرید بیرون
ببرید ,
ببرید ,
در بیابان سکوت!
زیر مشتی لجن و
سنگ سینه خاک کنید.
|